Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



مرد فضايي

عبور ...

سقف اين دنيا چه كوتاه است كه به يك ناله فرو می ريزد ...
شب اين دنيا چه بلند است كه در سكوتش چراغی سالها مي سوزد
...
كاشكی سقف دنيا بلند بود تا در اوج كبودش رجعت كبوتر مهربانی را می ديدم
...
چرا می دوی ؟چه شتابان مي روی ! مي دانی زير پايت چيست ؟

مي دانی كدامين راه تورا به سوی خورشيد مي برد ؟
تو اسير آن چراغ ِ جادويی هستی كه سالهاست مي سوزد ...
تو از سحر ها عبور كردی ...

... و در عبورت هزاران كوچه در خواب ... و قلبی در طپش
که چهره اش اكنون بيگانه در يادت باقيست
...
بيگانه ای دير آشنا در سرزمينی كه عبور از آن ممنوع است ...

**************************

اضافه شده توسط مرد فضايی:
دوستان می دونم قول داده بودم که در مورد خوابگاه بنويسم من ياده قولم هستم اين نوشته هم حرف دل دوستی قديمی و شايد عزيزه!!!  منتظر نظر های خوبتون هستم.

اين شب های عزيز رو به همه شما تسليت می گم و التماس دعا دارم. خيلی دوست داشتم برای اين شبا چند خطی بنويسم اما فعلا يه جورايی دست و دلم به نوشتن نميره و نوشته ای هم که از ته دل نباشه به دل نمی شينه.

تا بعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

نوشته شده در ۱۳۸٤/۸/۳ساعت ٤:۱٢ ‎ق.ظ توسط hamid نظرات () |


Design By : Night Skin