Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



مرد فضايي

روزها گذشت....

می دونی 2 بهمن سال پیش چه خبر بود؟ می خواستم یه قصه پر غصه براتون بگم ولی خسته ام... خیلی خسته.... خسته تر از اون که بتونم کل داستان رو تعریف کنم تا هر جا شد می گم براتون.

جمعه 2 بهمن ماه سال 1383، به نظر میومد صبح قشنگی باشه ولی اونم دروغ بود! از آشنایی من و .... چند ماهی می گذشت برام عاشق ترین عاشق دنیا بود! آره خودش بود! نیلوفر!

توی اینترنت بودم ،خیلی وقت بود که دلم بهم می گفت خبر هایی هست ولی باورشون نداشتم ....آهــــــــــــــــای آدم ها! چشم ها تون رو نبندین!خوب دور و برتون رو نگاه کنید! به صدای دل هاتون گوش کنید دل هاتون اگر صاف باشن بهتون دروغ نمی گن.

از جایی که خودم باورم نمی شد بهم خبر رسید که باید حرف دلم رو باور می کردم..... اونی که مدعی بود عاشقته تورو تو فاصله ها جا گذاشت!..... آره شنیدم اونی که من روش خیلی حساب کردم و بهش اعتماد کردم بهم پشت پا زده..... صداهای اونور تلفن برام نامفهوم بود نمی دونم چه جوری خودم رو خونه رسوندم....از اونروز کم کم قرص های آرام بخش راهشون رو به سوی اعماق وجودم سر گرفتن.

اونروز ساعت 11:45 خبر خیانتش رو شنیدم، فهمیدم از اعتمادم سوء استفاده کرده، فهمیدم اونی که می گفت برام عاشق ترین عاشق دنیاست با یه نفر دیگه که اتفاقا ازش خیــــــــــــــــــــــــــــــلی بد می گفت چند باری رفته گشت و گذار! سینما و کافی شاپ و .... آره چون عاشقم بود!

خدا به بنده هاش حقایق رو نشون میده این بنده هاش هستن که باید قدر این خوبی خدا رو بدونن اما من ندونستم!

ثانیه ثانیه های اون جمعه جهنمی رو یادمه، بعد الظهر بود که بهش زنگ زدم و به خیال خودم همه چیز رو تموم کردم! اما نه! نشد که نشد! با صدای گریه هاش و زار و زار زدن هاش و بیمارستان رفتنش دلم یه کمی لرزید دستام سست شد.... نمی دونم! هنوزم نمی دونم اگر واقعا عاشق بود چرا با یکی دیگه رفت  و اگر عاشق نبود چرا اون شب کارش به بیمارستان کشید؟ پر بود از تناقض! دروغ... دروغ.... دروغ....

دوستان من به دلم رحم نکردم! من به آینده ام رحم نکردم و فردا صبحش با 2 ساعت صحبت کردن باز اعتماد کردم بهش اما اشتباه بود! دوستان آزموده را باز آمودن خطاست..... اشتباه من رو تکرار نکنین.کسی که از اعتماد شما یه بار سوء استفاده کرده بازم می تونه این کار رو انجام بده.

قرار بود اعتماد از دست رفته من رو جلب کنه، قرار بود برام آرامش به ارمغان بیاره و جبران کنه... قرار بود کمر شکسته ام رو درمان کنه نه اینکه باری روی دوشم باشه..... دوستان بعد از 2بهمن ، وضعیت من روز به روز بدتر شد... هر روز دروغ های جدید ، تهدید های جدید! ولی من همون بودم! آدمی احمق بودم که همه زندگیم رو به پای کسی ریخته بودم که همه چیزش دروغ بود.... یه روز تهدید به خود کشی!.... یه روز حرف از بیماری قلبی لا علاجی به میون اومد که دودمان منو به باد داد و روزهای آخری که به کنکور مونده بود من به جای درس در حال گریه و زاری بودم از خدا می خواستم خوبش کنه اما کدوم مریضی؟؟؟؟

همه دروغ بود!

از من می پرسید واسه چی انقدر درب و داغونم! می دونید چرا؟ چون من بازنده ام!

می دونید چی رو باختم؟

یک سال از بهترین لحظه های زندگیم رو ....آرامشم و اعصابم رو ، اینو دستای لرزونم می گن! اینو اعصاب خرابم میگه! اینو موهای سفیدی میگن که توی این یه ساله چند برابر شده! اینو تک تک این 300 قرص پروپرانولول 10 میگن که توی این چند ماهه بلعیدمشون!اینو اخلاق سگیم میگه !.........500 هزار تومان قبض تلفن اینو مادر و پدرم میگن!

دوستان وقتی می نویسم بعضی ها می گن دارم بزرگ نمایی می کنم! می گن گیر دادم به یه چیز. اما اینطور نیست!از خودتون پرسیدید چرا به اینجا رسیدم؟ نه!... از خودتون پرسیدید چرا باید به اینجا برسم؟ به خاطر کدوم جرم؟ اگر اعتماد کردن و ارزش قائل شدن برای آدم ها جرم آره! من قبولش دارم! داش امیر وقتی دیروز بهت گفتم : رفتم داخل غسال خونه و طاقت نیوردم و برگشتم. خندیدی!گفتی: تو که اینکاره نیستی..... امیر به خدا من اینکاره بودم!من محکم بودم! من اعصابی داشتم به محکمی فولاد ولی حالا شده این روز و حالم! دیگه طاقت شنیدن صدای گریه ندارم! طاقت دیدن مرده های روی سنگ غسال خونه ندارم! دیگه.......

خسته ام خیلی خسته.......... .

دوستان اول دوست باشید برای همدیگه و بعد عاشق.... زندگی همدیگه رو زیبا کنید .... برای همدیگه آرامش باشید.....به اعتماد دیگران احترام بزارید و ازش سوء استفاده نکنید....

ببخشید که سرتون رو درد آوردم.... می دونم صدای دلمردگی هام داره گوش های تک تکتون رو کر می کنه! من و مرد فضایی رو ببخشید. امیدوارم یه روزی به اینجایی نرسید که توی 19 سالگی دو سال از همدوره هاتون عقب بیفتید، به جایی نرسید که اول راه زندگیتون صبحتون رو با قرص آرام بخش شروع کنید، به جایی نرسید که دلتون غبار بگیره و به عالم آدم شک کنین حتی به خودتون!..... دیگه بسته!

و حرف آخرم رو با تو می زنم!

صبح ها که ساعت یه ربع به 5 بیدار میشم تا برم دانشگاه وقتی دست و صورتم رو می شورم تورو نفرین می کنم!

وقتی توی ماشین از سرما تا خود قزوین بید بید می لرزم تورو نفرین می کنم!

وقتی خیلی اعصابم خورد میشه و سیگاری روشن می کنم با هر پکی که به سیگار می زنم تورو نفرین می کنم!

وقتی می بینم که کاردانی خوندن ارزش نداره و دفترچه کنکور رو می گیرم تا دوباره برای کارشناسی شرکت کنم تورو نفرین می کنم!

این حرف بابک(دستنوشته های پسری در حال کما )خیلی به دلم نشست:

 به اين دهان خشك ديگر عادت کرده ام.
سالهاي زيادي است كه بزاقش را نگاه مي دارم
به اميد روزی که وقتي تو را مي بينم ،
پيش كشي درخور ،  برايت داشته باشم .

من به خاطر کاری که با زندگیم کردی نمی بخشمت! امیدوارم که اونی که جای حق نشسته تاوان لحظه لحظه های منو از تو بگیره.

***************************

پی نوشت!

1-دوست عزیزی که گفته بودی من دارم بزرگ نمایی می کنم نظرت واسم زیاد مهم نیست! اون دور موتور برای پژو405 کاربراتوری مدل سال 81و توی اتوبان تهران کرج ساعت 11 شب گرفتمش باورش پای خودته! می توی بشینی پشت فرمونش و پای راستت رو تا ته روی پدال گاز فشار بدی!من تضمین می کنم که تا 200 هم میره! من امتحانش کردم!

***************************

2-از این به بعد مرد فضایی می خواد یه تکون کوچولو به نوشته هاش بده. منتظر باشید.

***************************

3-درایو دی کامپیوترم فرمت شد ، سره یه اشتباه کوچیک فرمت شد. همه متن ها و نوشته هایی که توی این چند وقت نوشته بودم پاک شد. داستان های ،شعر ها و مطلب هایی که شاید عددشون به 200 می رسید و هیچ کس نخونده بودتشون پاک شد. داستانی از زندگی خودم توی این یه ساله که شامل لحظه ها لحظه هام بود و نزدیک به 70 صفحه بود پاک شد...........

مثل همیشه

تا بعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱۱/۱ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط hamid نظرات () |


Design By : Night Skin