Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



مرد فضايي

 

دلم سوخت!

واسه تو؟نه!

واسه ناصر که زود رفت؟ نه!

واسه دل خودم

اشک های موقع لحظه وداع توی حرمش رو دیدم، از خودم پرسیدم:

تو با دلت چه کار کردی؟

به گذشته نگاه می کنم ، به اشک هایی که توی محرم می ریختم ، به اشک هایی که می چسبیدم به ضریح امام و رضا و باهاش حرف میزدم و میریختم.

کو ؟ کجا رفت؟ له له زدم که برم پابوسش، نامردی نکرد! طلبیدم

اما ... اما وقتی رسیدم ضریحش رو دیدم مثل قبل ها قلبم تو سینم بالا پائین نمی پرید ، دیگه اون شور و حال رو نداشتم.قبل ها می شستم یه گوشه به ضریحش نگاه می کردم و با اشک باهاش حرف می زدم ولی ... ولی این دفعه خیلی ساده بود...خیلی فرمالیته....واسه خودم خیلی ساده دعا کردم... ولی واسه کسانی که گفته بودن دعا کردم و شاید همه! واسه مادرم،پدرم،برادرم،ناصر، بابا بزرگ،فلانی،پرستوی مهاجر،نسیم،درونیات و.................

اما خودم.... به دل نگاه کردم چی شده! چقدر سیاه شده! یه غبار دورش رو گرفته دیگه دل واسه امام رضا پر پر نمی زنه، دیگه اشکی ریخته نمی شه چون دل با گناه انس گرفته .... چون پاک نیست.....چون........

دلم سوخت برای دلم!ُ

و شاید معصومیت از دست رفته!

خدایا من دلم رو،پاکیش رو از تو می خوام!

**************************

رفته بودیم زیارت من و اونی که خیلی دوسش دارم. می گن توی سفر آدم ها خوب خودشون رو نشون میدن. من فهمیدم خیلی دورو! یه روش گل یه روش ماه! زیارت چسبید.... توی راه کلی فکر کردم، کلی با همدیگه حرف زدیم،حیف که یه کم مدتش کوتاه بود. گرچه! دو روز هم برای از نو شدن زمان مناسبی بود.

یه کمی آروم شدم ، دفعه آخر چسبیدم به ضریحش! گفتم :

آقا جون بازم بطلبمون.... آقا جون کمکم کن..... آرامش قلبی بهم بده..... آقاجون! این دستای لرزون رو آرامشون کن،محکمشون کن.....

آهی کشیدم و اومدم کنار.... خداحافظی کردیم و اومدیم.

دوست داشتم توی حرمش کلی اشک بریزم اما... اما انگار خشک شده بود! فقط چند قطره... از تاریکی دلم بیشتر از همه چیز ناراحت شدم... از اینکه قلبم غبار گرفته و اینکه اینهمه از خدا دور شدم......

اما! درست می شم! میگی نه؟! نگاه کن!

می خوام آدم بشم!(فضایی و آدم شدن؟!محاله!)

****************************

حرف آخر:

1-     یه تسبیح چوبی خریدم انداختم دستم!

2-     کوروش جون ، محمد جون دستتون درد نکنه که راهنمائیم کردین تا بتونم فایل های از دست رفته ام رو به دست بیارم. با کمک برنامه ای که از محمد میکروچیپ(پسری با کفش های کتانی)گرفتم تونستم بیشتر فایل هام رو برگردونم به غیر از اون داستان 60 صفحه ای و یه فیلم از نیکل کیدمن و شان پن و چند تا فایل کوچیک دیگه.

3-     هی فلانی! دوست داشتم آرومت کنم ولی ... ولی وقتی یه دونه از قطره های اشکت رو می بینم يا، وقتی صدای ریختن اشکت رو می شنوم تنها کاری که از دستم بر میاد سکوت و هنگ کردنه!

4-     یادگار کوه سنگی:

من و امیر

5-     دفترچه آزاد رو پر کردم :

((مهندسی عمران کرج)) بازم شروع شد!

6-     به علت کمبود تغییرات از تغییر کردن معذوریم!لطفا سئوال نپرسید!

7-     محرم هم اومد.توی این محرم می رم نزدیک خدا،دلم رو پاک می کنم ، چشم هام رو هم به همین ترتیب!

8-     یا ضامن آهو.

تابعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد...

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱۱/۱۳ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط hamid نظرات () |


Design By : Night Skin