Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



مرد فضايي

سلام

داشتم با يكي از دوستان چت ميكردم ديدم نوشته:تنهاييم رو با هيچ چيز عوض نمي كنم!!

خيلي خوشم اومد آخه من هم عاشق تنهايي هستم مشكلي ندارم ولي نمي دونم چرا بازم عاشق تنهاييم!!

شايد از عوارض بعد از كنكوره! آخه يك سال وقتي پاتو از خونه بيرون نزاري احتمالا همين ميشه.

از اون دوست پرسيدم تنهايي چي كار ميكني؟؟گفت:فكر ميكنم، به گذشته ها آينده ها و............

با خودم فكر كردم من چي كار ميكنم؟؟

من وقتي تنها مي شم آهنگ گوش ميكنم دفترچه خاطراتم رو كامل ميكنم به اتفاق هايي كه واسم پيش اومده فكر ميكنم و از يك ديده ديگه اون ها رو آناليز ميكنم.

وقتي با دوستان بيرون مي ريم همش ياده گذشته و مدرسه مي افتيم و تيكه هايي كه مي انداختيم و پدري كه از معلم ها در مي اورديم رو يادمون مي آد و مي خنديم ولي گاهي هم حسرت روز هاي گذشته رو مي خورم آره فقط من مي خورم آخه اونا هنوز متوجه نشدن كه چه ايامي رو از دست داديم.

يا اون ها نفهميدن يا من دارم حسرت الكي مي خورم!! ولي به نظرم حق با من باشه آخه تا وقتي كه تويه مدرسه بوديم با آرامش و بدون اينكه بخوايم زياد فكر آينده باشيم خوشي و بازيگوشي و از اين جور كارها ميكرديم و دوستي ها صادقانه تر بود و بي غل و غش تر بود.

به خاطر اخلاق و رفتار با هم دوست مي شديم نه چيز ديگه گرچه اين تويه پسر ها زياد صدق نمي كنه!!

پسر ها بي معرفت تر از دختر ها هستن روزه آخر پيش دانشگاهي رو سعي مي كنم از يادم نره!!و همچنين روزه آخر اردوي عيد رو همه ببخشيدا مثل گاو سرشون رو انداختن پايين و رفتن بي هيچ خدا حافظي و چيزه ديگه اون روزه آخر هم كدورت ها بر پا بود و هيچ كي نمي خواست اون يكي رو ببخشه!! هيچ كي نمي خواست به آينده فكر كنه و اين كه ممكنه اين آخرين ديدارمون باشه از اون جمع دوستانه ممكنه فقط 10 نفر باقي بمونن همه ميرن پيه كار و زندگي شون ولي.................................................................................

بدا به روزي كه بشينن و ياده اون روزها بيفتن ياده شر بازيا شاخ بازيا!!و اون خنده ها بازي ها امتحان هاي دسته جمعي كه 1 تقلب تويه سالن دست به دست مي گشت!!و............................

جمع خودمون رو كه ميبينم غصم مي گيره ولي........... دختر ها قطب متضادّه پسر ها هستن!!

با يكي از دوستان چت ميكردم ميگفت: ما داريم جشن مي گيريم و.........................

تو دلم گفتم خوش به حالتون، من شماره كل دوستان رو داشتم ولي به هر كي زنگ زدم

در كمال تعجب ديدم كه اصلا تمايلي به جمع شدن دوباره ندارن!!

بگذريم از موضوع اصلي پرت شدم آخه وقتي تنها ميشم ياده گذشته ها مي افتم،بعضي وقت ها نوار هاي ويديويي رو كه فيلم برداري كرده بودم مي زارم و حسرت مي خورم.

فيلم جشنواره تاتر و سرود رو كه سال اول راهنمايي بود گذاشته بودم دوستم رو كه فوت كرد ديدم اعصابم به هم ريخت ياده اون اردو هايي كه اون سال رفتيم افتادم رامسر و...........

تنهايي خوبه ولي زيادش نه! آدم افسرده مي شه و از همه گريزون مي شه.

راستي ديدين آمريكايي هاي بي شرف وارد حرم امام علي (ع) شدن؟؟؟

حروم زاده ها با اون دمكراسيشون، دموكراسي به زوره اسلحه آره جون عمشون اون عرب هاي بي غيرت هم كه هميشه لالن تا كي مي خوان پول نفتشون رو بخورن؟؟؟انقدر خنگن كه نگو!!! عمم كه دبي رفته بود 3 هفته مهمون شهردار اونجا بود و تعريف مي كرد انقدر كه اين عرب ها ادعاي مدرنيزه شدن دارن فرهنگ و عقل ندارن!!

خيره سرشون يه خونه رو به عنوان ميراث باستاني عنوان كرده بودن كه شوهر عمم مي گغت تويه يزد صدها خونه بهتر از اون هستش هم از نظر معماري و هم از نظره زيبايي !

اين عرب ها انقدر كه با ما ايراني ها دشمني دارن اگر با اين آمريكا و اسرائيل داشتن تا حالا ريشه هر دو تاشون كنده شده بود.

انگليسي ها سياستشون واسه ايران و عرب ها صد در صد متضاد بود يعني ميگفتن اگر مي خواي به ايراني ها حكومت كني اون ها رو تويه فقر و گرسنگي نگه دار و در مورده عرب ها مي گفتن اون ها رو هميشه سير نگه دار!!

پدر بزرگم مي گفت تويه سال 1320 قحطي سيب زميني و مواد غذايي شده بود آخر گندش در اوده بود كه انگليسي ها سيب زميني  و گندم رو آتش ميزدن.

بگذريم واسه امشب بسه .......................................................

تنهايي قد هزار تا پنجره آواز مي خونم

نوشته شده در ۱۳۸۳/٥/٢۳ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط hamid نظرات () |


Design By : Night Skin