Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



مرد فضايي

سلام

امروز روز پدره.

پدر روزت مبارک بايد خوشحال باشيم ولی من که نمی تونم امسال روز پدر مثل سال های ديگه نبود حرم امير مومنان رو بستن گلوله بارونش کردن حرمتشو شکستن همون جوری که مردم کوفه شکستن

***************************************************************

ادامه........

از بابت تربيت خوب من و سيما بچه يك دنده و خود خواهي شده بود!!!ديگه هم من و هم سيما از دستش كلافه شده بوديم هر كاري ميكرديم نمي شد كه نمي شد!!

يك روز يكي از دوستان بهم گفت:اينا همش تقصيره خودت اگر اينقدر به اين بچه بها نمي دادي و بابت كارهاي اشتباهش تنبيهش ميكردي الان اينجوري نمي شد.

ديدم كم درست نمي گه.  ولي چه سودي داشت؟؟؟

تلفن هاي مشكوك و مهماني هايي كه دعوت مي شد،اينا همش نشونه بود نشونه هايي كه من و سيما بفهميم ولي نفهميدم و موقعي فهميديم كه ديگه دير شده بود.

يك شب كه مهموني رفته بود بهش گفتم: بابايي چرا به حرف ما گوش نمي كني ؟؟من و مادرت ازت خواستيم كه به اين مهموني نري ولي تو.............

مثل هميشه رفت تويه اتاقش و ديگه نيومد بيرون هر چي صداش كردم جوابمو نداد رفتم تويه اتاق ديدم داره با تلفن صحبت ميكنه،گفتم: كيه آزاده جان؟؟

گفت: يكي از دوستام

گفتم: اسمشون چيه؟؟

جوابمو نداد رفتم بيرون و از تويه اتاق خواب تلفن رو برداشتم ديدم صداي يه پسره!

من نمي خواستم دخترم رو محدود كنم ولي............. اون داشت سو استفاده مي كرد، بعد از اينكه تلفن رو گذاشت رفتم تويه اطاقش و گفتم: بابا آزاده جان اين كي بود؟؟

گفت: دوستم! گفتم:اسمشون چي بود و چند سالشونه؟؟

گفت:25 سال!!!و اسمش هم كامران.

برق از سرم پريد آخه دختره 16 ساله من با يك پسره 25 ساله از كجا و چه جوري تونستن آشنا بشن؟؟؟

ادامه دارد..........................................................

 

 http://www.space-man.persianblog.ir/space-man_archive.html

نوشته شده در ۱۳۸۳/٦/٩ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ توسط hamid نظرات () |


Design By : Night Skin