Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



مرد فضايي

سلام ، سلامي به گرمي دستان دوست ، به نرمي دستان او ، به زيبايي خنده يار ، به زيبايي لحظه ديدار.

اميدوارم كه حالتون خوب باشه و هميشه شاد و سر حال و موفق باشيد.

ممنون از كساني كه ميان و نظر مي دن گرچه كه بعضيا فقط براي ياد آوري اين كه برم سر بزنم اومدن!! بي خيال...............

يه خواهشي ازتون داشتم رويه صحبتم با شخص خاصي نيست لطف كنين آدما رو بازي ندين!! بهشون دروغ نگين!!( اين كه شده دوتا!)

بابا جون اين درست نيست كه طرف به يك نفر هزار تا قول و قرار مي ره نمي دونم بهش مي گه عاشقتم و هزار تا دروغ ديگه بهش قول ازدواج مي ده مي گه بي تو هرگز روزي سه وعده ماچ و بوسه و از اين جور حرف ها و بعد از يه مدت آقا (گفتم آقا كه به خانوم ها بر نخوره!!) مي زنه زيره همه چيز!!

آخه تو كه وجود نداري واسه چي دختر مردم رو سره كار مي زاري؟؟؟ بعدشم كه از آقا مي پرسي خيلي راحت با خون سردي و در عين حال بي شرمي مي گه نه!! بابا اينا همش دوروغه!!

يكي نيست بگه آخه تو فكر نمي كني حرف هايي كه زدي تويه :message archive  طرف مي مونه؟ انقدر راحت مي زني زيره همه چيز؟؟از هر دستي بدي با همون دست مي گيري!!

بازم مي گم رويه صحبتم با شخص خاصي نيست كسي به خودش نگيره بعدا بياد گله بكنه!!

خوب ديگه سرتون رو درد نمي يارم اول يه شعر رو واستون مي نويسم بعد ادامه داستان رو مي نويسم.

اين شعر رو از رويه يك كليپ فلش بر داشتم . اين كليپ به دلم نشست گفتم بزارم شما هم ببينيد.

*********************************

ده ثانيه:

ده ثانيه تا انتها

پاياني بي سر و صدا

بي خبر از هر شب و روز

من و يه شمع نيمه سوز

يكي گذشت از ثانيه نه تاي ديگه باقيه

اون دور بود و تو حسرت ثانيه ها كه مي گذشت

اي كاش تو اين يك ثانيه بي بودنش نمي گذشت

ساعت ميگه دو ثانيه هشتاي  ديگه باقيه

يه عمر نشستم منتظر كي ميگه اينا بازيه

فقير بودن جرم منه عاشق بودن تنها گناه

يه عمري چشم به در بودم اين آخرا هم چشم براه

ساعت بازم بهم ميگه سه ثانيه رفته ديگه

خبر داري چه زود گذشت مونده فقط پنج ثانيه

هي با خودم گفتم مياد اميدتو ندي به باد

داد ميزدم پس كي مياد كسي جوابمو نداد

سه ثانيه پشت سر هم رفتن تا شش و هفت و هشت

لحظه تو گوشام داد ميزد هشت ثانيه ازت گذشت

من موندم و دو ثانيه ازم فقط اين باقيه

هنوز نشستم منتظر چشم اميدم ساقيه

حال اين كنون باد سحر واسش ببر تو اين خبر

بگو كه من تا آخري خيره بودن چشمام به در

ثانيه نهم كه رفت مونده فقط يه ثانيه

سرت سلامت نازنين از من يه لحظه باقيه

قسمت نشد ببينمت شايد كه لايق نبودم

منتظرت بودم يه وقت نگي كه عاشق نبودم

ثانيه ده گل ياس راحت شدم ديگه خلاص

آزاد شدم بيام پيشت بي واهمه بي هيچ هراس

قشنگ ترين ثانيه ها اين ده تا بود كه زود گذشت

روياي شيرين بود اونا چون با خيال تو گذشت

******************************

اينم از ادامه داستان:

 

: الو سلام بفرماييد.

سلام منم ليلا اون روز بعدالظهر رو كه يادتون هست؟؟ گفت: بله مگه مي شه يادم بره؟؟ خوب شما خوب هستيد؟؟ ببخشيد كه همين اول كاري مي پرسم نظرتون رو مي شه بگيد ؟؟؟

بهش گفتم كه حاضرم باهاش دوست بشم به شرطي كه اول هميشه راست بگه دوم اينكه سراغ كسه ديگه اي نره وسوم اينكه هميشه به فكر يه دوستيه سالم باشه و اون هم قبول كرد.

روزگار مي گذشت و مي گذشت احساس مي كردم كه خوشبخت ترين آدم روي زمين هستم ، خيلي به ميلاد وابستگي پيدا كرده بودم چون عاشق بودم كارمون شده بود روزي 2 ساعت حرف زدن يا بيرون رفتن ، روزها مي گذشت و مي گذشت و من تويه ايام ميلاد رو خوب شناخته بودم پسري ساده ولي در عين حال جذاب چشمان عسلي و موهاي قهوه اي روشن قد بلند و.................... نمي تونست هيچ چيزي رو تويه چشم هاش پنهون كنه چشم هاش صادق بودن.

اگه يه روز نمي ديدمش يا باهاش صحبت نمي كردم ديوونه مي شدم......... روزها ميومدن و مي رفتن هفته هاو ماه هاو  فصل ها هم همين طور تا اينكه ميلاد رفتارش عوض شد.

ديگه شور و حال قبل رو نداشت كسي كه اهل ورزش بود و صبح ها 10 كيلومتر مي دويد حالا ديگه تا لنگ ظهر مي خوابيد ، فكر كردم شايد...............................................

ادامه دارد

********************************

خوب اميدوارم كه خوشتون اومده باشه 3 قسمت ديگه از داستان باقيه!

تا روزي ديگه و آپديتي ديگه اگرعجل مجال داد، اگر زنده بوديم

خداحافظ

نوشته شده توسط: Space-man

83.8.1

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/۸/٢٢ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط hamid نظرات () |


Design By : Night Skin