Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



مرد فضايي

روزها مي گذرند و من همچنان نشسته ام و به اين اميدم كه يه روز بياد و دستمو بگيره و از زمين بلند كنه ولي نه!!

بايد خودم بلند بشم و راه بيفتم بايد تويه جاده حركت كرد و ادامه داد نبايد خسته شد پس من هم ميرم تا حد بي نهايت ميرم تا برسم به اميدم.

همه ميرن پس من هم ميرم همون جوري كه همه ميرن!!! تويه جاده با خودم زمزمه مي كنم:

تنهايي تموم وجودمه منو تنها بزارين  اين تموم بود و نبودمه منو تنها بزارين

يه مرد بي ستاره كه دلخوشي نداره

دلخوشي هام جوون جوون تو دشت سينه مردن  اونا هم بي وفا بودن و منو با خودشون نبردن

اشكال نداره بزار برن تو فضايي هستي نبايد وا بدي پس مطمئن باش كه مي توني اميدوار باش. يادت باش كه دوست داره.

يادته بهش گفتي كه هميشه دليلي براي اميدوار بودن هست. پس به يادش اميدوارم و خدا رو هم شكر مي كنم

خدايا شكرت كه همچين اميدي رو بهم دادي.

الان ساعت دقيقا 9 صبح و برف شديدي مياد همه جا سفيد پوش شده و زيبا البته اينا همه زيبايي هاي ظاهري هستن!!!!

بيرون كافي نت چند تا بچه در حال شلنگ تخته انداختن هستن!!! بزار شاد باشن وقتي بزرگ شدن اونوقت قدر اين دوران رو مي دونن همون جوري كه ما ندونستيم و الان داريم حسرت روزهاي گذشته رو مي خوريم!

خوب ديگه كم كمك داره نيم ساعت كافي نت هم مثل همه فرصت هاي زندگيم به پليان ميرسه بايد برم

برم تا برسم به....................

حرف آخر:

هميشه دليلي براي خنديدن و اميد.اري هست مخصوصا اگر كسي رو داشته باشي كه حتي يادش تو رو به آسمون ها مي بره، پس به اميد فردايي بهتر.................

تا بعد......................

نوشته شده توسط مرد فضايي

22/10/83

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/۱٠/٢٢ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ توسط hamid نظرات () |


Design By : Night Skin