Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



مرد فضايي

صداي شيون و گريه همه جا رو پر كرده ، وارد غسّال خونه شدم رفتم و پشت شيشه ايستادم ، پسرك رو روي سنگ گذاشتن آب رو روي پسرك ريختن واي خدايا چرا من سردم شد؟؟؟

اِ خدايا اين منم !!! خواستم داد بزنم ولي نشد ، دستم رو محكم به شيشه كوبيدم از شيشه رد شدم!!! خدايا من چرا اينجوري شدم؟ اين كيه كه روي سنگه؟ رفتم كنار جسد وايسادم ، كافور رو ريختن جسد روبلند كردن گذاشتن ميون پارچه ، پنبه رو گذاشتن روي صورت و سره پارچه رو بستن ، جسد رو دو نفري بلند كردن و گذاشتن رو برانكارد و هل دادن بيرون.

اِ اين كه علي!! اينم رضا اِ آرين اينجا چي كار مي كنه؟ رفتم زيره تابوت رو بگيرم، اِ خدايا من چرا امروز اينجوري مي شم؟ تابوت رو بلند كردن و از غسال خونه اومدن بيرون، باز هم صداي گريه و شيون اِ مامان چرا گريه مي كني؟؟؟ بابا تو چرا؟؟ اين كيه؟؟؟

به كرم و قداصت لا اله الا الله بگو

صداي جمعيت : لا اله الا الله

خواستم تابلوي جلوي تابوت رو از رضا بگيرم ولي به حرفم توجهي نكرد به تابلو نگاه كردم :

مرد فضايي!!

تولد: 1365

فوت : 1383

 قطعه :....

خدايا من كه اينجام نمردم ، پس اين كيه؟؟ تابوت رو گذاشتن زيره سقفو شروع كردن به خوندن نماز ميّت، خدا رحمتش كنه كي بوده ؟؟؟ كه انقدر واسش اومدن!!!كي بوده كه همه بچه ها هم هستن ، لرنس، سفيد برفي، اونم كه بچه فيل خدايا اين منم؟؟؟؟؟ نه!!! فكر نكنم آخه مگه مي شه؟؟

نماز تموم شد ، اول مردها بيان جلو بعد خانوم ها، محمّد داداشي چرا داري گريه مي كني؟؟؟ بابا چرا رنگ و روت اينجوري شده؟؟؟ اين كه بابا بزرگه ، اِ سلام آقا جون شما كه مرده بودي اينجا چي كار مي كني؟؟؟ اينم كه ميلاده، ميلاد مگه تو نمرده بودي؟؟ اِ نه بابا جمعمون جمع شد شوهر خاله شما هم كه اومدي !!! بابا بزرگ گفت : حميد جان بيا بريم. رفتيم بالاي سره جنازه ، آخي بابام چه گريه اي مي كنه ! اِ آقا هوشيار شما هم كه اينجايي نه انگار اونم صداي منو نمي شنوه !!!

خوب خانوم ها بيان فاتحه اي بخونن بعد ديگه بريم سره مزار.

اِ اين كه سيّارمه تو اينجا چي كار مي كني؟؟؟ اِ اينجوري گريه نكن واسه قلبت خوب نيستا آخرش يه بلايي سر خودت مياري. نه خير اينم ب ه حرف من گوش نمي ده ،اي خدا اينجا چرا اينجوريه؟؟؟ آخي اين هم مامان نگاه كن دستش رو گذاشته روي پاي جنازه مي گه سرده !!!!! خدايا اين كيه ؟؟؟؟

به كرم و قداصت لا اله الا الله بگو

صداي جمعيت : لا اله الا الله

تابوت رو گذاشتن توي آمبولانس منم سوار آمبولانس شدم، اِ آقا مواظب باش پام داشت مي موند لاي در!!!

به بهدمشون گرم عجب قطعه اي هم قبر گرفتناز اون قبر 5 ميليونيا گرفتن ، خدا نصيب كنه از اين قبرايي كه كنارش كلي دار و درخت ، يه سنگ قبر مشكي توپ هم بندازن روش بعد از اين شعر باحالا هم بنويسن!!

جنازه رو گذاشتن كنار قبر ، روي جنازه رو باز كردن، خدايا اين كه منم نه بابا من كه اينجام آخي بابارو نگاه كن صورت جنازرو بوسيد خب حالا ديگه وقتشه كه جنازرو بزارن توي قبر.

آخي دمش گرم حاج حسين داره جنازه رو مي زاره توي قبريادش به خير سره ميلاد مي خواست جنازه رو خودش بزاره توي قبر ولي نشد ، تلقين رو هم كه گفتن حالا وقتشه سنگ رو بزارن و بعد خاك بريزن.

اِاِاِ منو كجا هل مي دين؟؟؟ بابا ميفتم اون تو ، آقا جون تو كه صداي منو مي شنوي بيا كمك كن ، آقا جون آقا جون كجا رفتي بابا فقط تو صداي منو مي شنيدي .

هلم دادن توي قبرسنگ رو گذاشتن و شروع كردن به خاك ريختن ، نه انگار شوخي شوخي مي خوان منو اينجا زنده به گور كنن!!! بابا بي مروت ها من نمردم من چه مي دونم اين كيه؟؟؟؟ نه اينا خاك رو ريختن و الان هم دارن راه افتادن كه برن. خدايا اينجا چقدر تاريكه خدايا من مي ترسم خدايا صدا منو داري؟؟؟!!! نه انگار هيچ كي منو دوست نداره! خوب صبر ميكنم ببينم چي ميشه بهه قول قديميا : هرچه پيش آيد خوش آيد!

خسته شدم چند ساعت اينجام فكر كنم الان شب شده ، صبر كن من چرا گشنم نشده؟؟؟!!! تشنه ام هم نشده خيلي عجيبه.

صبر كن انگار يه صداهايي مياد واي خدايا اين كيه؟؟؟

سلام عرض شد ببخشيد شما مي دوني اينجا چه خبره؟؟؟

تو مردي

برو بابا چي مي گي؟

اسمت چيه؟؟؟ دينت چيه؟ پيامبرت كيه؟

صبر كن الان مي گم ، اِ........... اِ.....................

نمازات هم كه سه خط در ميون بوده ، آخر وقت هم كه مي خوندي ،‌......................

خوب ....... خوبچيزه................ نمي دونم اصلا اين سئوال ها چيه كه مي پرسي؟ ببين من حال و حوصله ندارم يه دونه مي زنم نفهمي از كجا خورديا! چرا مي خندي؟

حق الناس هم كه به گردنته ، دروغ هم كه اي كمكي مي گفتي ، نه سياه سياهي بايد بري.

كجا؟ من مي مونم شما برو!!! بودي حالا!!!

بايد بري جهنم !!

برو بابا هر وقت مردم اون وقت مي رم.

(نكنه من مرده باشم نكنه .........) اِ ببخشيد حالا نمي شه يه فرصت ديگه بديد؟؟؟

نه ديگه راهي نيست تو يك بار زندگي كردي ، ديگه راه برگشتي نداري دعا كن كه نماز هاي قضا و ...... بقيه كارهات رو برات انجام بدن تا شايد ... حالا بايد بري.

نه.... نه....... غلط كردم خدايا غلط كردم خدايا..................

................................................................................................................................

پا شدم رفتم آشپز خانه 4 ليوان آب خنك خوردم و خدارو شكر كردم كه هنوز زنده ام!!! چهار ستون بدنم لرزيد خدايا ، چه عرقي هم كردم!

*****************************************

حرف آخر :

ويكتور هوگو : به كسي عشق بورز كه لايق عشق باشه نه تشنه عشق چون تشنه عشق روزي سيراب مي شه!!!!

شكسپير: روحي لطيف دارم كه خواهان تشكر از توست و راهي براي ابراز آن نمي يابد جز قطرات اشك.

يه كسي بهم گفت: قلب پسرها يگانه پاركينگي است كه تابلوي (( ظرفيت تكميل است)) هيچ وقت بر در آن ديده نمي شود ولي در مقابل قلب دختر ها مثل فرودگاهي است كه مدت ماندن يه هواپيما در اون بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد!!!

تاسوعا و عاشورا رفت خدا كنه ياد اين چند روز از ذهنمون نره و هميشه حسيني باشيم نه اينكه مثل بعضيا تا محرم تموم شد روز از نو روزي از نو!!! همون آش و همون كاسه.

ديگه خسته شدم مي خوام برم با لولو( عروسك خرسي كه برام فرستاده بود) بخوابم !!!! عروسكه نمي تونه بشينه فقط مي خوابه!!!!!

تا بعد.....................................................

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/۱٢/٦ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ توسط hamid نظرات () |


Design By : Night Skin