Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



مرد فضايي

هديه برف

مرد از اداره آمد بيرون ، تولد دخترش بود  ولي اون خوشحال نبود چون................

چون همه حقوق رو همون اول ماه براي خريد خانه و اجاره خانه و .......... خرج كرده بود ، ناي رفتن به خانه را نداشت، سر درگم بود.

براي فرار از سرماي هوا دستانش را به داخل جيب فرو برد ، دستان سردش دو اسكناس هزار توماني را لمس كرد، اسكناس ها را با حسرت نگاه كرد ، كاش كمي بيشتر پول داشت ، كاش ........

نگاهي به برف هاي روي پشت بام خانه كرد و بعد به پارو و.......................

شب با هديه به خانه برگشت. هديه را به دخترك داد، خنده هاي دخترك و نگاه پر غرور همسرش خستگي را از تن او به در  كرد ، دخترك از پدر تشكر كرد ولي پدر به او گفت :

از برف تشكر كن!!!!!!!!barfi nashi:D

دخترك حرف پدر را نفهميد ولي از برف تشكر كرد ، در گوشه اي از اتاق همسرش با چشماني پر از اشك به دستان تاول زده همسرش نكاه مي كرد..................

Space-man

**********************

حرف آخر

زندگي خيلي پيچيده تر از اوني بود كه من فكر مي كردم سعي مي كنم با همه پيچيدگي هاش به فكر آينده باشم.

بعد از يك ماه دوباره شروع به درس خوندن كردم.

وقتی يک چيز رو از دست بدی تازه قدرش رو می دونی ولی وقتی يک بار ديگه بدستش مياری ديگه هميشه قدرش رو ميدونی.

امروز خيلی شادم شادتر از هميشه!!!!!

روی اين دکمه کناری کليک نکنيد سوسک می شين!!!!!

تا بعد........................................................

نوشته شده در ۱۳۸۳/۱٢/۱٠ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط hamid نظرات () |


Design By : Night Skin