من قاطيم!!

12.gif12.gifسلام

من امشب بد قاطيم!! پاچه چند نفر رو گاز گرفتم!!حالادلايلش بمونه واسه بعد...........

ادامه...........<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اون اتفاق اون چيزي كه هميشه ازش ترس داشتم به سرم اومد...........

هميشه به سيما مي گفتم كه آزاده ديگه بزرگ شده بايد بهش بگيم كه بچه ما نيست اين حقه اونه ولي سيما هر دفعه نمي ذاشت از يك طرف هم حق داشت آزاده خيلي حساس بود.

تا اين كه اونها  اومدن و پسرشون بهنام با آزاده خيلي دم گرفته بود آخه مي خواست توجه آزاده رو به خودش جلب كنه ولي آزاده بعد از اين كه اومده بوديم اينجا ديگه رفتارش عوض شده بود و با كسي زياد خودموني نمي شد ولي .....................

بهنام بهنام بهنام لعنت به تو كه زندگيم رو به هم ريختي ، بله بهنام به آزاده گفته بود كه از مادر و پدرش شنيده كه آزاده بچه ما نيست و اونم به هم ريخته بود.

بعد از اينكه مهمان هامون رفتن ( اي كاش هيچوقت نمي اومدن ) ديدم از آزاده خبري نيست ديدم رفته و تويه اتاقش نشسته و داره زار زار گريه مي كنه رفتم جلو و گفتم: عزيز بابا آزاده چرا داري گريه مي كني؟؟ من طاقت ناراحت ديدنتو ندارم مي خواي بابايي هم گريه كنه؟؟؟

گفت: ديگه واسم مهم نيستي تو يه آشغالي !! تو بابام نيستي!!

اينو كه گفت انگار پتكي تويه سرم خورد دنيا سياه شد زندگيم تباه شد......

گفت: برو گم شو من ازت متنفرم از همتون . ديگه ديوونه شد همه چيز رو مي شكست همه چيز رو شيشه كامپيوتر و قلب من رو!!

گفتم : اشكال نداره آزاده جان ! بشكن ولي گوش كن گفت: نمي خوام . جيغ ميزد و خودشو به همه جا مي كوبيد و گريه مي كرد سيما هم شوكه شده بود.

خلاشه به زور آزاده رو آروم كردم و باهاش صحبت كردم: بابايي مگه پدر و مادر آدم به اينه كه كي آدم رو به دنيا آورده باشه؟؟؟ نه بابايي من تورو كه داشتي جون مي دادي از بيمارستان گرفتم و با كلي بد بختي خوبت كردم خوبت كردم چون دوست داشتم دخترم به خدا داري اشتباه  مي كني هم من و هم مادرت دوست داريم.

هيچ چيز نمي گفت و من از همين ناراحت بودم چون مي دونستم تصميم خودش رو گرفته ، يك تصميم خطرناك تصميمي كه من نمي دونستم .

ادامه دارد..................................................................................................

 

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
monammi

سلام.يه ليوان آب بخور تا فشار خونت متعادل بشه.بعدشم يه شکلات بارتی بات از وبلاگ من تا سر حال بيايی.

monammi

آخرش چی ميشه آخه.اين آزاده بد جوری رو اعصابه.کامران چه بلايی سرش اومد؟

monammi

يادم رفت بگم من اول شدم...

لیلا

بابا چرا نميگی؟؟؟ کشتی منو......آخرش چی ميشه؟؟ مگه نکفتی اين قسمت آخره؟؟؟؟!!! به هر حال منتظره ادامش ميمونم...راستی شيرينيه من فراموش نشه ها...من بد جوور کيليدم.....//ليلا//

pouya

سلام عزيزم خيلی وقته می خوام بهت سر بزنم اما نمی تونستم اميدوارم اين بيوفايی منو ببخشی اما از تو خيلی ممنونم دوست خوبم که فراموشم نکرديشاد باشی

امير - حد بي نهايت

سلام ... بازم يه حادثه ديگه ... اين دفعه فکر کنم خودت هم توان نوشتنش رو نداشته باشی ... منتظرم ... ياحق

Bird of Sky

مرد فضايی اين متنت رو من خيلی تاثير گذاشت فکر کنم متن و موزيک با هم Match بودن خيلی تاثير گذار بود منو ياد يکی انداخت که من خيلی ناراحت شدم اگه داستان و از جايی بر نداشتی و مال خودته می تونم برات فيلم نامش کنم