دلم برای کسی تنگ است

((دلم براي كسي تنگ است))<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دلم  براي كسي تنگ است

كسي كه چشمهاي قشنگش قانون عشق بود و نگاه كودكانه اش همچون مسيح عريان.

دلم براي كسي تنگ است

كسي كه قلبي به بزرگي عشق داشت و كمترين حرفش ستاره بود. كسي كهبه لبخندي مي توانست فاصله ميانمان را بردارد(اما دريغ كه هرگز نخواست).

دلم براي كسي تنگ است

كسي كه آمدنش صداي گامهايي بود چون قطرات آب و در گوشم مي پيچيد.

دلم براي كسي تنگ است

كسي كه مي شد از دريچه چشمانش شكوه بالهاي باز را در آسمان نگاهش نظاره كرد. كسي كه صداي مهربانش ادامه داستان من بود.

دلم براي كسي تنگ است

كسي كه پيغامهاي برفي ام را به سكوت زمستاني اش پيوند مي زد تا رسالت شب را بپذيرم.

دلم براي كسي تنگ است

كسي كه مثل هيچ كس نيست، كسي كه............

ديگر كافيست.

Space-Woman

******************************************************

ادامه داستان:

فكر كردم كه شايد معتاد شده ولي فهميدم كه اينجوري نيست فكر كردم كه شايد مي خواد با يك نفر ديگه دوست بشه و من رو نمي خواد ولي مي گفت كه نه .

ديوونه شده بودم با هه دعوا مي كردم و از همه چيز بريده بودم از خودم از زندگي از....................

هر چي ازش مي پرسيدم كه مشكلش چيه؟؟ چيزي نمي گفت يه روز هر چي به موبايلش زنگ زدم كسي گوشي رو بر نمي داشت بعد از 4 بار زنگ زدن ديدم گوشي رو بر داشت و گفت : از جون من چي مي خواي؟؟؟ چرا نمي فهمي ديگه نمي خوام باهات باشم ديگه دوست ندارم حالم ازت بهم مي خوره !!! اينارو گفت و گوشي رو قطع كرد.

ساعت ها گريه كردم و روزها خودم رو تويه اطاق حبس كردم دلم شكسته بود ديگه جواب تلفن هام رو نمي داد.

به فكر افتادم كه برم دنبالش و ازش بپرسم كه چرا؟؟؟؟

تويه محل كارش نبود هر جا گشتم نبود آخر يه روز ديدمش كه با يه دختر داره صحبت مي كنه دنيا دوره سرم گشت و گشت و باز هم گشت از حال رفتم وقتي به هوش اومدم تويه بيمارستان بودم تا يك ماه وضعيت رو حي مناسبي نداشتم و بعد از اين كه حالم خوب شد ديگه حدفي نداشتم و مي گفتم : آدم فقط يك بار عاشق مي شه و من هم ديگه عاشق نمي شم و از همه پسر ها متنفر شده بودم.

زمان گذشت و گذشت تا اينكه يك روز موبايلم زنگ زد.

زني پشت خط گريه مي كرد.........................................

نوشته شده توسط:

Space-Man

 

/ 21 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nasimi az fazaa

خيلی خوبه فضايی ها زياد شدند اما من و جزء جديد ها حساب نکن من شايد اولين زن فضايی هستم که اينجا اومدم ، بعدش شما ها اومدين ...من از ژوپيتر اومدم :)

ali reza

منم منم به خدا ، این منم که شب همه شب / به بام قصر تو پا مینهم به بیم و امید / اگر ز شوق بمیرد دلم چه جای غم است / در این میانه فقط روی دوست باید دید . / بیا تا نسیم روحت به باغ بی جوانه ی من جانی دوباره ببخشد ........... بلاگ زیبایی داری ............ داستانتم تو آف میخونم / (دلم برای کسی تنگ است) بسیار زیبا بود/در ضمن اگه با تبادل لینک موافقی حتما" به من بگو .............. تا دیداری دوباره خدانگهدار

helen

ديگر خود غروب هم که باشی.... هوس پرواز نارنجی ام نيست......... ؛وبلاگ قشنگی داری موفق باشی؛

صدای پای دل

سلام حميد جون ..قربونت که نگرانم شدی ... احتمال اينکه بمونم زياده ... يا حق

کورش

ای ول..! گفتی مخلص کلام رو!

رضا وهاب

سلام! ممنون که سر زدی. به روزم . ياعلی

poya

سلام حمید جان ... خوبی ... شرمنده که نمیتونم سر بزنم آخه سرم خیلی شلوغه ... الانم که دارم برمیگردم ... ایشالا ایران ببینمت... موفق باشی... راستی سوغات چی میخوای واست بیارم.. بی تعارفا..قربانت... بابای

ايليا

سلام عزیز خوبین نیلوفر سلام دارند خدمت شما روزگار غريبيست نازنين و در آن زمان كه عشق ميوه نايابيست و دست پر محبتی شقايق ها را لمس نمی كند، كدامين سوز خزانی بود كه بوی خوش عشق را از ديارمان بُرد ‎و كدامين دست يأس شقايق ها را چيد؟! و در روزگاری كه قيمت عشق را به حراج يأس فروختند، كدامين تير خصم به سوی مرغ عشق نشانه رفت و كدام زشت جامه، گل های بهاری را چيد؟! و در روزی كه خنده ها همه از روی رياست؛ و گل های ياس همه تشنه و مرغ عشق ها خسته از پرواز. و به آن زمان كه عصمت گل نايابيست و نسيمی نيست كه بويی از صداقت و مهر را به خانه ها آورد. بازارهای داغ دروغ، نگاه های پر كينه، چشم های شهوت و سينه های مالامال از حسد. قلب های تهی از عشق و دست های آلوده به گناه. و گذر كاروان عمر از ميان باغ های سوخته و درختان بی ثمر و چاه های خشكيده.

ايليا

عاشقونه... مي‌تونم تو لحظه‌هاي بي‌كسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم مي‌تونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم مي‌تونم از آسمون قصه‌ها، واسه تو صد تا ستاره بچينم مي‌تونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي هزار بار بميرم مي‌تونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگي‌مو آبي كنم مي‌تونم رو شونه‌هاي مردونت، دردامو با هق‌هقم خالي كنم مي‌تونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم مي‌تونم قصه‌ي ديوونگيمو، توي كوچه‌هاي شهر داد بزنم مي‌تونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت