شروعی تازه

سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

شرمنده كه آپديت نكردم آخه مسافرت بودم.

رفته بودم شمال حالي برديم اساسي ........................!!

هوا كه خوب بود رفته بوديم ويلاي دوست بابام شانس خره ما شب كه مي شد جك و جونور ها حمله ميكردن شب اول هيچ چي ولي شب دوم از رستوران اوديم خونه ديدم :-O يك مار تقريبا 40 سانتي ديدم منم كه حساس.....!!

خلاصش رفتم سرايدارو صدا كردم و اون هم اومد ماررو استاد كرد فردا صبحش كه با صداي گوش خراش داداش كوچيكم بيدار شدم كه ميگفت:پا شو موش!!!!

خلاصش كه شمالو بخشيديم به مردمش و اومديم تويه تهران دوست داشتني خودمون .

الهي قربون اون دي اكسيد كربن وترافيكاي چند ساعتش برم الهي .

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
asieh and ahmad

سلام. يک قاچ مهربانی و هندوانه مهمان ما باش.