بستم

04.gif

چقدر روزهای يکشنبه ساعت هفت قشنگه!

چقدر بارون قشنگه!

چقدر پاستيل نوشابه ای خوشمزس!

چقدر رانی با طعم هولو خوشمزس!

به همين خاطر منم بستم و اومدم حالا چی رو بستم بعدا می گم!

راستی من اصلا وبلاگ رو بسته بودم؟!!!11.gif

چه حرفا!

حرف آخر :

داش امير من بدون اجازه جايی نمی رم!

تا بعد.........

 

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
.:خانوم گل:.

اوغور بخير....چطوری؟؟؟ خيلی دلم واست تنگ شده بود..واسه تو نوشته های خوشکلت..... واسه همه تون دل تنگ بودم...اومدم... يعنی نرفته بودم که بيام فقط اتفاقات جورواجوری افتاده بود خودت میدونی منم که بی جنبه...... منم همه ی اينا رو دوست دارم به جر پاستيل نوشابه ای ترجيح ميدم پاستيل دوغی بخورم.... آخه من عاشق دوغم.....:ديييييييييييييييييی

سالک - همسفر عشق

حميد جان سلام ... عزيز دل نيامدن و کم آمدنهای ما را حمل بر فراموشی مکن عزيز ... ازما نگير بيش ازين چون ما شوی بدانی .......((دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد... ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد... يا بخت من طريق مروت فرو گذاشت ... يا او به شاه راه طريقت گذر نکرد ...گفتم مگر به گريه دلش مهربان کنم ... چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد ... شوخی مکن که مرغ دل بی قرار من ... سودای دام عاشقی از سر به در نکرد ... هر کس که ديد روی او بوسيد چشم من ... کاری که کرد ديدهء من بی نظر نکرد ... من ايستاده تا کنم جان فدا چو شمع ... او خود گذر به ما چو نسيم سحر نکرد ))... ((دل از من برد و روی از من نهان کرد ...خدا را با که اين بازی توان کرد...شب تنهايی ام در قصد جان بود ... خيالش لطف های بيکران کرد ... چرا چو لاله خونين دل نباشم ... که با ما نرگس او سر گران کرد ... که را گويم که با اين درد جانسوز ... طبيبم قصد جان ناتوان کرد ... صبا گر چاره داری وقت وقت است ... که درد اشتياقم قصد جان کرد ... ميان مهربانان کی توان گفت ...که يار ما چنين گفت و چنان کرد ))

گندم

من هم عاشق بارونم..... عاشق ۱۰۰۰۰۰۰ تا پاستيل نوشابه ای....... تگرگ.......... خيس شدن... :) خوشحالم که برگشتی

zahra

سلام حال کردم اگر دعوتم کنی بازم می يام باي باي