خودکشی

به زمین نگاه کرد... دور بود اما دست نیافتنی نه! دلهره ای در کل وجودش جریان داشت... دل را به دریا زد... الان یا هیچ وقت... نیاز به انگیزه داشت... سرطان...بی پولی...اخراج از کار... حرف های دکتر... جدایی از عشقش... آه!چه دلایل و انگیزه های رغبت انگیزی!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

زمین صدایش می زد ، با آغوشی باز او را فرا می خواند:

بیا! بیا فرزندم!

دعوتش را لبیک گفت! یک قدم پیش گذاشت... فضای تهی...  سرعتی سر سام آور... در هوا غوطه می خورد...چرخ می زد... یاد گل مریم افتاد... یاد روزی که به عشقش یک دسته گل مریم داد...یاد رنگ قهوه ای گیسوانش... عطر تنش... گرمی گونه هایش... آه! چرا رفتی؟؟؟! زندگی را مروری اجمالی کرد... باد موهایش را نوازش می داد... هنوز چرخ می زد... بوم!

صدای برخورد با زمین...صدای شکسته شدن جمجمه... گرمی خون روی سنگ فرش خیابان.... صدایی می آید... هیـــــــــــــــــس!!!گوش کنید! آری با شما هستم ای نا مردمان! آری این صدای زمین بود، گوش کن! دارد با تو حرف می زند، نه! دارد آخرین لالایی را برای فرزندش می خواند...

بخواب! بخواب فرزندم! تو جزیی از وجود من  می شوی، از دیر باز همین بوده... بخواب... در آغوش من بخواب... من از تو محافظت می کنم...در اعماق من بستری برای خاموشی همیشگی توست... بخواب فرزندم! برای همیشه بخواب...

دنیا تیره شد و چه می دانم! شاید هم اندکی تار... صدای مردم... صدای زمین... و دست آخر خاموشی و دیگر هیچ!

********************************

حس عجيبيه زل زدن به صفحه ياهو مسنجر...انتظار برای شنيدن حرفی...

هوس يه نخ! فقط يه نخ وينيستون لايت کردم!

 

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جيليز !

هوسيم کردی برم يه سر تجربه اش کنم !!!

پرستوی مهاجر

سلام من هوس يه نخ کردم اما فرصتشو نمی کنم يادته نگذاشتی بکشم ولی امشب صد در صد می کشم چون بد فذم حالم گرفته فقط سه تا کام ميگيرم ازش و تمامش می کنم يا حق

امير

شنيدن چه حرفی؟ ... من يکی که بهتره چيزی نگم ... به نفعته

سايه

يه نفر بود ... که اونقدر درد داشت که هيچ مسکنی آرومش نمی کرد ... هيچ مسکنی .حتی شبها نمی تونست بخوابه ... تا چشماش می افتاد رو هم .. انگار يه سطل آب و خالی می کردن رو سرش ... تمام اجزای بدنش درد می کرد ... نمی دونست تو کدوم حالت قرار بگيره تا يه کم آرووم بگيره .. نمی دونم تا حالا از يه بيمار سرطان خونی حاد پرستاری کردی يا نه .. اما می تونم با جرات بگم پرستارش هر روز ميميره و زنده ميشه ... چه برسه به خود اون فرد .مخصوصا اگر خودش پزشک باشه و بدونه چه وضعیتی داره ... اما بازم يادمه وقتی اون يه نفر نصفه شب .. درد وحشتناکی و تحمل ميکرد و تمام تنش خيس عرق بود ... وقتی بادش می زندم تا يه لحظه چشماشو رو هم بذاره و چندشی خيسی بدنش و بتونه تحمل کنه ... بهم گفت : می دونی چرا خودمو نمی کشم؟ ... در مقابلش سکوت کردم .گفت: اگر مرد رهی جانا ... قدم مردانه زن .

گندم

اميدوارم زود پی ام بده..... بعدشم خوب چيزی ننويس که مجبورت کنن حذفش کنی............ ای زن ذليل :))

یه کوچولو

برای ترک سيگار بايد نخ آخرم هم نکشيد