عجب رسمی داری ای دوره زمونه

امروز سره کلاس رسم فنی...

سياهکاری! جلسه قبل پيچوندی  نيومديا، من حواسم هستا! يه موقع نگی استاد رو پيچوندم!

-استاد مشکلی داشتم نتونستم بيام.

-سياهکاری ببين منو سياه نکن!

اخماش بيشتر از قبل رفت توی هم ....

- استاد حتما بايد بگم چی شده تا باورت بشه؟

......................

مرتضی چی شده؟ چرا پنچری؟چرا هفت قبل نيومدی؟

-هيچی بابام بيمارستان بود. حالش خوب نيست....

-چرا؟ خدابد نده چش شده؟

کاش نمی پرسيدم.... انگار منتظر بود يکی ازش بپرسه که چی شده؟ اما.......

-چند ساليه سرطان داره... حالش خيلی بد شده بود بيمارستان شريعتی خوابيده بود ، پنج شنبه آورديمش خونه دکترا گفتن................

- مرتضی چی بگم؟ سخته اما... (اه! خيلی سخت بود که بگم حقه!) اما... خوب... شايد اينجوری راحت بشه... بازم هرچی حق.. تو که دوست نداری بنده خدا آقات بيشتر از اين زجر بکشه...

- نه حميد! نمی دونم! نمی دونم حکمت خدا چيه؟ اينهمه دوا درمون خرج دعا نذر ... نمی دونم! واسه من زياد سخت نيست اما... اما يه آبجی دارم که ۸ سالشه.....

خدايا حکمتت چيه؟ عجب سخته ... سخته آدم بخواد باباش رو هر روز ببينه و بدونه چند روز بعد بايد پيرهن مشکيش رو تنش کنه... خدايا صبر بده! همين!

*******************************

حرف آخر

۱- می تونم چند لحظه وقتتون رو بگيرم؟

بله بفرماييد!

اينجا مناسبه؟ براتون مشکلی نداره؟

نه بفرمائيد!

خوب هستيد؟؟

بله

اِ! شما  يكشنبه ها و سه شنبه ها كلاس داريد ديگه؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بله!

دنبال يه فرصت مناسب بودم مي خواستم باهاتون صحبت كنم............ مي خواستم ببينم ميشه باهاتون بيشتر آشنا بشم؟

اِ ! نمي دونم!

ببينيد من دوست ندارم مزاحمتون بشم جوابش يه آره يا نه!

ببخشيد ولي بنا به دلايلي نه!

.........................

نيم ساعت بعد

امير ديدي چجوري زد تو برجكم؟!

آره بابا ولي همچين تيكه اي هم نبودا! آره خوب ولي ساده بود منم از سادگيش خوشم اومده بود!

امير : اِ نگاه كن داره مياد پائين....

علي : كدوم بود حالا؟

امير : اوناها اون وسطيه بود هموني كه كناره خواهرشه! ببين چقدر شبيه خواهرشه!

سرم رو بلند كردم ، چيزي رو كه مي ديدم باورم نمي شد!

امير : فضايي چته؟! چرا خشكت زد؟!

فضايي : امير....... امير....... مي دوني چيه؟ بگم؟ نزني تو سرما!

امير : نگو كه اشتباهي رفتي سراغ خواهرش!!!! خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاك بر سرت! تو هيچ چيزت مثل آدما نيست! احمق جون درست و حسابي نگاه مي كردي ببيني همونه كه فكر مي كردي؟!

به اين ميگن يه سوء تفاهم احمقانه!

۲- اين جنگولک بازيا به ما نيومده! همون تنهايی بهتره!

تا بعد.......................

 

/ 25 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nasimi az fazaa

خيلی فضايی بی وفايی هستی .... انتقام يا تلافی نيست اما بايد ياد بگيری که عجولانه قضاوت نکنی و راحت تهمت نزنی ... باهات قهرم ... برات آفلاين گذاشتم .... خوش باشی با وفا ....

مرضي

با اين هوش و حواس!!! همون بهتر که تنها بمونی!

مهزاد

سلام ...ممنون که اومدی منزل جديدم فقط کادو يادت رفت...(دی.!!) ...راستی چرا ساکتی ؟ چرا اينجا اپ نميشه!!!

حيران

اين از زندگی هيچی نوفهمه .... حميد يعنی واقعآ واقعآ خيلی شوتی .... خندم گرفت .... دلم برات تنگ شده

حيران

درمورد نوشته ی اول هم نميدونم چی بايد بگم ..اين روزا انقدر تويه مشکلات زجر ميکشم که وقتی يکيو ميبينم يه درد کوچيک داره فوری اشکم در مياد (( من و اشک! )) دارم امتحان پس ميدم..با افتضاحترين نتايج ممکنه....راستی وقتی خدا ميخواد تنها باشی و پاک! آخه واسه چی ميخوايی زورکی خودتو بندازی وسط لجن زار ... بفهم ديگه ..خدا ميخوادت

nasimi az fazaa

من تا حالا از اين اشتباه ها نکردم ...... اما تا حالا شده اسم يه پسر ديگه رو به دوستم بگم ... مهم نيست ... پيش مياد... خودتو ناراحت نکن ...هاهاهاهاها