حاج خانوم

بچه تر که بودم بعد الظهر ها پاتوقم خونه حاج خانوم مستاجرمون بود. دوسش داشتم چون همیشه بهم خوراکی های خوشمزه می داد.چند سالی خونه ما مستاجر بودن و بعد رفتن.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ظهر ها که حاج آقا از سر کار میومد با یه لیوان شربت خاکشیر دم در ازش پذیرایی می کرد همیشه دو تا لیوان شربت درست می کرد چون می دونست منم از اون شربت ها دوست دارم.

سره ظهر بود که یه نفر زنگ خونه رو زد ، علی آقا روغنی بود! پسر حاج خانوم. تعویض روغنی داشت، پیرهن مشکی پوشیده بود گفتم : شلام علی آقا! پیرهنت اوفتاده توی لوغن؟!

اونروز علی آقا نخندید یه کاغذ گنده داد دست بابا، بابا خیلی ناراحت بود چون وقتی بعش گفتم کولی می خوام اصلا تحویلم نگرفت.

فرداش رفتیم مسجد، توی زنونه یه عکس گنده از حاج خانوم گذاشته بودن کنارشم دو تا شمع واسه خودشون می سوختن.

از زیر چادر بین زنونه و مردونه اومدم پیش بابا. به من خیلی خوش گذشت!جلوی در کلی سینی شیرینی خامه ای بود کنار حاج اقا وایسادم و کلی شیرینی خوردم. بابا هی بهم چشم غره می رفت یعنی بسته! اما حاج آقا می گفت بخور!

عید که شد رفتیم خونشون آقا سعید پسر حاج خانوم هم که همیشه برام باد بادک درست می کرد اونجا بود نمی دونم چرا اونم مثل علی آقا پیرهنش اوفتاده بود توی لوغن.

یه عکس از حاج خانوم روی میز بود.هی منتظر بودم که بیاد و بهم عیدی بده اما نیومد از زهره خانوم پرسیدم : زهره جون پس حاج خانوم کو؟

نمی دونم چرا همه زدن زیره گریه! مامان گفت : حاج خانوم رفته پیش خدا.

از اونروز به بعد فهمیدم هرکی بره پیش خدا دیگه بر نمی گرده!

Space-Man

84/11/8

*****************************

حرف آخر:

۱- از هر دست بدی از همون دست ميگيری!اينو باور دارم!

۲-دلم می خواد برم کوه! تنهايی! بشينم  اين کلاف سردرگم زندگيم رو بشکافم و بعدش دوباره از نو ببافمش.

۳- روز اول کار خوب بود... از شب تا صبح يه کتاب ۴۰۰ صفحه ای خوندم! مطمئنم معتاد نميشم!04.gif اسم کتاب تولدی دوباره بود.

۴- ميگی دوستش ندارم...ميگی جواب تماسش رو نميدم...ميگی اشتباه کردم رفتم ديدمش... من نگفتم نرو! من نگفتم دوست نداشته باش! توی زندگی تو من نبايد تصميم بگيرم! ببين دلت چيکارس! می خوايش يا نه؟! ولی هرچی که هست.... آروم برو!( يکی بايد اينو به من می گفت! گرچه وقتی داداشمم ازم نا اميد شده ديگه از ديگران اميدی نيست!18.gif)

۵-نماز امروز صبح خيلی حال داد،نمی خواستم بخونم حسش نبود! ولی يه دفعه گفتم : بچه پر رو! را به را ازش کمک می خوای اونوقت زورت مياد دو دقيقه باهاش حرف بزنی؟!08.gif خدایــــــــــــــــــــــــــا! 07.gif

۶- ميگی خدا رو دوست داری.... ميگی می شناسيش.....ميگی بهش اعتقاد داری.....پس چرا......

۷- کوروش ديدی آلمان ۴ تا خورد؟ فقط آبـــــــــــــی!07.gif 

۸- چرا ساعت کامنت هايی که می زارم درست نيست؟ من اين موقع :

bullet-arrow-orange.gifنويسنده: آخرین مرد فضایی

سه شنبه، 9 اسفند 1384، ساعت 16:53

۲۴ ساعت کار ۲۴ ساعت خونه.... از فردا شروع ميشه! خسته ام!!!

E-mail:  وارد نشده است

URL:  وارد نشده است

توی بيمارستان بودم! به جون مادرم راست ميگم!

۹- اين آدرس وبلاگ دوست جديدم جان اسميت: www.jansmit.blogfa.com

انتخاب آهنگش فوق العادس! من هميشه يه بار متنش رو می خونم چند بار آهنگش رو گوش می کنم!

۱۰- اين کوچولو کيه؟؟؟؟؟ من نيدونم!

۱۱- نسيم اميدوارم به زودی زود خوشحال ببينمت...شاد... مثل هميشه...01.gif

تا بعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد...

/ 14 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کورش-وفاداردلشکسته

تو چرا حرف آخرت از حرف اولت بيشتره! حالا همه جا بايد جار بزنی يه بار تيم من باخته ها!اين اصطلاح بچه تر!رو هم از من کش رفتی نآقالا!

ye gharibe

هرگز باور نکردم که خدايی وجود داره و هرگز باور ندارم که کسی که ميميره ميره پيش خدا. هر که ديگه تاريخ انقضاش سر ميرسه ميره برای يه دوره تبديل شدن به يه انرژی ديگه که توی لوپ دوباره تو يه زمان ديگه زندگی کند. هرگز نفهميدم ترس از مرگ و اينهمه فلسفه بافی برای يه رابطه به اين سادگی برای چيه؟ در ضمن نظر تو را هم نميخوام که بدونم .سعی کن ايندفه شجاع باشی و انتقاد پذير و در بقول خودت -سفسطه - حرف آخرم اينه که سکوت کنی.

آخرین مرد فضایی

وبلاگ خودمه! می تونی بيای نظر بدی! می تونی بيای حرف های دلم رو بخونی و نظرت رو بگی! اما هيچ حقی نداری منو از حقم محروم کنی چون تو واسه من هيچ کس نيستی جز يه غريبه! غريبه ای که عقايد خاص خودش رو داره و تا زمانی که به عقايد من احترام می زاره احترام می زارم بهش! همين و بس! من يه چيز رو قبول کردم! اونم خداس. تو باور نکردی؟! به من چه! همين! مهم نيستی برام!

جيليز !

داستان جالبی بود گرچه خنگی تو جالب تر ! راستی حيف نيست جوون به اين خوبی آبی باشه؟ ..مبارکه نسيم خانوم و شما ... ما که دعوت نداشتيم .. راتس خواستی بری کوه بريم اوين خيلی وقته هفت حوض رو نديدم ... راستی يه مدت ريش گذاشتم بيا جريانش رو بخون

امير حسين

گير نده پسر خوب ..... حالم چند وقتيه يک کم ابريه .... بهتر شد بهت سر ميزنم

جان اسمیت

تنها کسم در تنها ترين تنهائيم تنهايم گذاشت... اي تنها کسش! در تنها ترين تنهائيش تنهايش مگذار... .....اين جمله ای بود که چند وقت پيش خوندمش...نميدونم چرا يهويی اومد تو ذهنم و نوشتمش...ولی شايد يه جورايی به پستت مربوط بشه...نه؟....من که طبق معمول نميدونم....!!!! راستی ممنون که ..................(خودت ميدونی). يعنی ميشه يه روز بری و برگردی؟؟؟!!!!! کاش ميشد....! مواظب خودت و .... باش. فعلا.

ye gharibe

man khoshhalam az inke ye gharibeam baray to choon to hargez ye dost lazem nadari ye chaplos mikhay ke vase shero verat tare khoord kone. badesham manam nazare khoodamo goftam to mitoni be khodaye bikhasiati ke hargez vojod nadareh va vojood nadashte va khorafati ke behesh be esme din eteghad dari baghi omreto sar koni. edame bede ke oon mamlekat be kasani mesle to baray savari bishtar az melat niaz daran, va sareto bala begir ke haminjoori ke miri jolo bezoodi to ye godal bozorg miofty, adamay khood pasand hamashoon damaghashoon roo be asemone va jaye yek lahze enteghado nadaran. khoodahafez baray hamishe to keshti ke yeki dar hal sorakh kardane hame ghargh mishan va man nemikham hargez to ra babate arajifet tash vigh konam.