شعر فضايی!!

space

سلام

چند شب پيش سواره سفينم شده بودم داشتم تويه فضا واسه خودم يه چرخي ميزدم از كناره همسايموننپتون<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

هم رد شدم. امان از دسته اين بچه هاشون هي شهاب سنگ ميزنن به اين سفينه ها!!!

ضبط سفينه هم روشن بود واسه خودش داشت مي خوند: شونه به شونه ميرفتيم من و تو........ خيلي از اين آهنگه خوشم اومد دنده معكوس دادم و با سرعته بيشتري رفتم!!

از كهكشان راه شيري كه خارج شدم نمي دونستم كجا برم گشنم هم بود رفتم سياره ونوس آخه ميگن غذاهاي ونوس برگر خوشمزس!

غذا رو كه خوردم راه افتادم اين دفه ضبط مي خوند: عسل بانو عسل گيسو عسل چشم.......

آهنگه آرامش بخشي بود با سوت هاش همراهي ميكردم و ياده سوت هاي دوستمون گيلمر من افتادم آخه خيلي قشنگ سوت ميزنه!!

يه دونه از پير مرد هاي مريخي رو ديدم  پير مرده پير مرد كه نبود فقط 300 سالش بود!!

خيلي ناراحت بود به زبونه خودشون ازش پرسيدم:

يتح اران ارچ درمريپ؟؟( پيرمرد چرا ناراحتي؟؟ آخه مريخي ها همه كلمه ها رو بر عكس تلفظ ميكنن!!)

گفت:مرادن لاح ناوج! مراتفاميدق ما يا هداي(جوان حال ندارم!ياده ايام قديم افتادم)

بعد اين شعرو واسم خوند كه من ديگه واستون ترجمشو مينويسم!!

 

جون ميكنيم تو زندگي حس مي كنيم كه زنده ايم

جووني ها رو باختيم و حس مي كنيم برنده ايم

نشون مي ديم كه كوهيمو هيچ كي حريفمون نشد

كوه شدن اختياري نيست زندگي مهربون نشد

تا يك شكسته مي بينيم واسش اشك ها روونه

خودمونم خوب مي دو نيم كه از دله تنگمونه

دل مي شكنيم،مي سوزونيم اصلا مهم نيست برامون

اما تا مارو ميشكنن مي ناليم از دسته زمون

ظاهره كارم كه شده قهقهمون به آسمون

كلي بروبيا داريم اماّ چقدر بي همزبون

گول مي زنيم خو دمونو به آب  و رنگه زندگي

عا شقي رو مي خوايم ولي براي رفع خستگي

به سادگي دل مي ديم و به سادگي دل مي كنيم

واسه يه لحظه دل خوشي هر دمي در مي زنيم

روز و شب  هامون مي گذره بي خبر از دلگير شده

يادش به خير جووني رو وقتي مي گيم دير شده

با همه اون برد و باخت بايد كه از نو زد و ساخت

بايد با يار آشتي كرد بايد كه عشقو خوب شناخت

جمله دوست دارموبايد به جاش گفت و شنيد

دارو باشيم نه داروغه بايد به آينه رسيد

اينارو كه گفت يك دفعه رفت نفهميدم كجا رفت ولي از اين شعرش خوشم اومد گفتم اولين مريخي كه شعر گفت!!! به فوله دوستمون گيلمر من :زهررررررر!!

آهان در مورده اون داستانه هم بگم بابا چند نفر پرسيدن واسه چي با شقايق به هم زدم؟؟؟!!

اين داستان اصلا سر گذشته من نيست برايه چندمين بار برايه به بنده خداييه كه نوشتم همين!!!

خوب من ديگه مي خوام برم سفينمو تعمير كنم اگر كاري داشتين كامنت بزارين!!

خدا حا فظ

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
eh3an , melina

سلام دوست عزيزم خيلی قشنگ نوشتی ........وقتی خوندم داشتم يه آهنگ گوش ميدادم وقتی ديدم شما هم نوشته ی قشنگی داری بغضی مهيب گلوم رو فشار داد که نميتونستم نفس بکش .............. به خدا خيلی قشنگ نوشتی لذت بردم به طرز شديد از اين به بعد هميشه اينجا ميام وقت کردی يه سر به منه بنده و حقير بزن تا با آمدنت چراغ خونه درويشيه ما روشن شه تا با آمدنت بتونيم خوشيهامونو يا هم به طور مساوی تقسيم کنيم موفق باشيد و بای

monammi

هنوز با شقايق قهری؟؟؟