روزها گذشت .....

همين يه سال پيش بود، آره! خوب اون شب كذايي رو يادمه ساعت از 12 گذشته بود ، صداي تلفن...... سلام اكبر آقا چي شده؟ خدا بد نده.... خدا بد داده بود....... ممد آقا مرد؟ اكبر اقا كـــــــــــــــي؟؟؟؟؟؟؟..... تاحالا نديده بودم اونجوري شوك زده بشه حتي براي باباش هم اينجوري نشده بود......... آره رفته بود! خيلي آسون و ساده رفته بود.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گذر زمان رو نفهميدم به خودم اومدم و خودم رو توي خونه خالم ديدم ، طفلي! قرآن رو بقل كرده بود و مي گفت : خدايا من ممدم رو از تو مي خوام اما خبر نداشت ، نمي دونست كه رفته بود، نمي دونست بعد از بيست و خورده اي سال زندگي  تنهايي رفته بود...... رفتي نموندي بي وفا تنهايي سخته به خدا......

فكر ميكرد نرفته ، فكر ميكرد توي بيمارستان آتيه توي CCU ، ولي نه! همون لحظه كه سرش روي زانوهاش بود رفته بود....... اومد و بقلم كرد و گفت : فضايي ، تو بيمارستان رفته بودي؟ حالش چطوره؟ ..... چي مي گفتم؟ مي گفتم رفت؟ دلم نيومد اميدي بهش بدم گفتم: خاله حالش خوب نيست..... طاقت نفس كشيدن توي اون هواي سنگين رو نداشتم ، هوا پر بود از بوي نا اميدي...... اومدم بيرون و جلوي در وايسادم هر كسي ميومد لباس مشكيش رو توي ماشينش گذاشته بود..... جلوي در بودم كه صداي پايي اومد ..... سيما بود دختر يكي يه دونش ميگن دخترا بابايي هستن اومد جلو..... اِ دايي شما لباس مشكي پوشيدي سيما هنوز نميدونه دايي بدو! يه دفعه توي زندگيم دكل بودنم به كمكم اومد! ......... صداي جابجايي مبل ها رو شنيدم آره! بالاخره يكي تونست پا روي دلش بزاره و خبر رفتنش رو بده...... وقتي اومدم بالا چشماش شفافيت سابق رو نداشت كِدر بود خيلي كِدر!......... رفتي و از رفتن تو قلب آيينه شكسته..........

گذشت و گذشت از اون شب تاحالا 365 روز ميگذره و چه زود گذشت ، شايد هنوز براي همه كابوسي باشه، شايد هيچ كس انتظار رفتن اون رو نداشت پر بود از بودن! پر بود از اميد به زندگي ....... وقتي پيرمرد رفت باورم شد كه رفته چند وقتي گذشت تا باورم شد رفته اما اين يكي رو نه! باورم نميشه! وقتي هر از گاهي جمعه ها ميريم سره قبرش ، نوشته هاي روي سنگ رو چندين بار مي خونم تا باورم بشه كه خودشه روش نوشته : آرامگاه پدري مهربان......... محمد.................

نه! درست اومديم خودشه... دل بسه گريه نكن ديگه رفت صداش نكن.............. بايد باور كنيم كه يه ساله رفته........ تلخي اين حقيقت شايد بيشتر از همه عزيزتريناش رو آزار بده.......... روحش شاد.

مراسم تموم شد ،همه دارن ميرن اما خاله نمي خواد دل بكنه......... تا سره قطعه مياد ولي برميگرده و با قدمهاي تند برميگرده سر قبر خودش رو نميندازه روي قبر و ميگه: ممد پاشو بريم!...........بعد از يك سال نمي خواد باورش بشه كه رفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت اونم براي هميشه!

*****************************************

حرف آخر:

1-كاش يكي حالي من ميكرد كه روزي من هم به همين آسوني ميرم!

2- مطلب آپديت قبلي مربوط ميشه به آپديت قبليش! آره هموني كه خيلي ها ثابت كردن بايد هميشه در مورد عشق و... بنويسم تا بيان وبگن : به به! چه چه!

3- خسته ام، خيلي خستـــــــــــــــــــــــه.

4 – لينك چند تا از دوستان رو گذاشتم اگر اون دوستان دوست داشتن لينكم رو بزارن.

5- دنبال يه كاست ميگردم كه توش آهنگ هايي با صداي تار و يا سه تار باشه.

تا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعد.....................

 

/ 34 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
::. قاصــــــــــدک .::

سلام ... زندگي اين روزا همش غمه ... نوشتت خيلي غمگين بود چيزاي بدي رو يادآورم كرد ... دوست نداشتم دوباره يادم بياد .... ضمنا ببخشيد كه خبرت نكردم ... الان لينكت رو ميزارم ...

mitra

درود... خدا رحمت کنه.... کاست شجريان البته همايون شجريان توش تار داره.... جديدن هم يه خواننده ی جديد اهنگای قشنگی با تار زده.. اسمشو پيدا ميکنم حتمآ بهت ميگم.. بايد بگم که حتمآ نبايد راجع به شق بنويسی... که همه بگن به به و... شاد باشی... :) خاله ميترا! :)

بابک

درود... می دونم چی می گی دادشی... منم... قضيه ی کامنت قبليه چی بود اينجا گفتی؟... شاد ئ پيرئز باشی

mahzad

سلام حميد عزيز! بازم منو شرمنده کردی ....راستش دلم می خواست يه جور ديگه با هم اشنا می شديم چون فکر می کنم خيلی حرفها داشتيم ....دلم ميخواد برات کامنت بزارم ولی به هزار دليل نمی تونم شايد خودت بهتر بدونی ولی يکيش بر ميگرده به همين حرف اخر شماره ۳ که حسابی دست و پامو بسته....اين اهنگ وبلاگت هم که.....چی بگم؟.....خلاصه هرچی باشم بی معرفت نيستم باور کن....موفق باشی

mahzad

در مورد مطلب اين پست هم بايد بگم...با تمام وجود می فهمم از دست دادن يعنی چی....فقط بايد ارزوی صبر کرد از خدا...

mitra

درود... خوشحالم ميکنی عزيز.. منم سعی ميکنم دنبال خبرای دست اول و خوب باشم.. فعلآ تا بعد.. :)

چشمان یک عبور

................... /////// اپ که نکردی ..... راستی واقعه و شنيدی .... هر چند فقط تارو سه تار نيست اما زيباست ........ بر قرار باشی !!!!

کورش-وفاداردلشکسته

نخريدمش! نسخه قديميشه! اگه خريده بوديم اينترنت رو ميترکوندم!پول هم ندرام! بازنده هم هستيم! حرفی بود!؟

ستایش

سلام حميد جان با يه دنيا شرمندگی اومدم. چند بار شب آنلاين شدم نبودی يه خورده مشکلات برام پيش اومده. برام دعا کن دانشگاه بيرجند قبول شده بودم ثبت نام هم کردم و از بابت نذرت ممنونم دوست داشتم قضیه اش رو بدونم اما موفق نشدم با هات چت کنم من و ببخش از اينکه دير به دير ميام اينجا.برات آرزوی موفقيت دارم و بای