اون شب قاطی بودم

سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نوشته بودم كه اون شب قاطي بودم!!

قضيه از اين قرار بود كه رفته بودم باشگاه و وقتي اومدم خونه ساعت 8 بود خيلي هم خسته بودم و داشتم مي مردم.

خلاصه ساعت 8 رسيدم خونه و وقتي اومدم تو ديدم كل فاميل خونه ما هستند و وقتي در رو باز كردم ديدم دختر عمه هام و دختر عموم بي حجاب نشستن و از جايي كه هميشه حجاب دارن من ديگه رفتم تويه اتاق و از دم در اتاقم به همه سلام دادم، رفتم و لباسم رو عوض كردم و منتظر موندم تا خانوم ها خير سرشون روسري سرشون كنن و لطف كنن كه اجازه بدن ما هم بيايم تويه سالن و همرو زيارت كنيم!

خلاصه ما نشستيم تويه اتاق اول لطف كردن خورشيد خانوم رو(نه اون خورشيد خانوم وبلاگ نويس رو!!دختر عمم كه 2 سالشه) اوردن كه ما غذا بديم آخه ما مرد هاي فضايي از وقتي كه بچه فضايي بيش نبوديم روابطمون با بچه ها خوب بود ، خلاصه خورشيد خانوم هم كلاس گذاشتن و غذا نخوردن !! البته غذاش بد مزه بود منم بدم اومد!!

خلاصه خورشيد خانوم رو باهاش يك كم بازي كرديم و فرستاديم به ديار غربت كه همون سالن باشه!!

بعد نشستم و نشستم انقدر نشستم كه حوصلم سر رفت و يادم اومد كه سي دي تصويري كنسرت مهرشاد يا همون آقاي رضا صادقي رو كه مشكي رنگ عشقه رو خونده دستمه و مي خواستم به دختر عموم و كلم رو از اتاق بيرون كردم!! و به زن عموم و عمم گفتم كه اگر مي شه به .... بگين بياد كارش دارم و نمي دونم كه اون ها هم گفتن يا نه؟؟

ولي فكر كنم نگفتن يا اينكه گفتن و اون نيومد و من هم حصابي حال عصب در بكردم!! و در اتاق رو بستم ضبطم رو روشن كردم و صداش رو زياد كردم و روي تختم دراز كشيدم و كتاب ((كوير)) رو از دكتر شريعتي مي خوندم و آهنگ رو گوش مي دادم:

آهاي خوشگل عاشق آهاي عمر دقايق
آهاي وصله به موهاي تو سنجاق شقايق
آهاي اي گل شب‌بو آهاي گل هياهو
آهاي طعنه زده چشم تو به چشماي آهو
دلم لاله عاشق آهاي بنفشه تر
نكن غنچه نشكفته قلبم رو تو پرپر
من كه دل به تو دادم چرا بردي ز يادم
بگو با من عاشق چرا برات زيادم
آهاي صداي گيتار آهاي قلب رو ديوار
اگه دست توي دستام نذاري خدانگهدار
خدانگهدار...
دلت ياس پراحساسه آي مريم نازم
تا اون روزي كه نبضم بزنه ترانه‌سازم
برات ترانه‌سازم تو آهنگي و سازم
بيا برات ميخوام از اين صدا قفس بسازم
آهاي خوشگل عاشق آهاي عمر دقايق
آهاي وصله به موهاي تو سنجاق شقايق
آهاي اي گل شب‌بو آهاي گل هياهو
آهاي طعنه زده چشم تو به چشماي آهو
دلم لاله عاشق آهاي بنفشه تر
نكن غنچه نشكفته قلبم رو تو پرپر
من كه دل به تو دادم چرا بردي ز يادم
بگو با من عاشق چرا برات زيادم
آهاي صداي گيتار آهاي قلب رو ديوار
اگه دست توي دستام نذاري خدانگهدار
خدانگهدار...23.gif

خلاصه ساعت شد 9:15 و من هم خيلي.................. عصباني بودم كه چرا يك عده بايد انقدر خودخواه باشن؟؟؟؟؟ البته نمي دونم چرا هميشه اين يك عده دختر ها بودن!!(واسه من كه اينجوري بوده!)

روي تختم دراز كشيده بودم كه دختر عمم اومد تويه اتاق و لباس هاش رو برداشت و رفت!! ما هم حتما مثل آدمك يا هو مسنجر INVISIBLIEبوديم كه مارو نديدن و مثل گاو اومدن تويه اتاق و مثل همون گاوه هم از اتاق رفتن بيرون!!

بد عمم اومد تويه اتاق و من هم اخم كرده بودم اومد طبق معمول باهام شوخي كنه كه ديد عصبانيم ، گفت: چي شده عمه جان؟؟ با اين دختر ها دعوات شده؟؟!

من هم گفتم: نه،هيچي،من بايد 1:30 تويه اتاق مثل بز!! بشينم اون وقت يه عده آدم بيشعور! بشينن تويه سالن و زحمت نكشن يه روسري بكشن رويه سرشون تا من همبيام مامان بزرگ و بقيه رو ببينم.كه البته دختر عمم هم جزوشون بود! ديدم عمم مات و مبهوت داره نگام مي كنه!! بعد گفت: خوب راست مي گي!

عمم تشريف بردن بيرون و دختر عمم اومدن داخل من داشتم كتاب مي خوندم و صداي ضبط بلند بود رفت و دره ويترين رو باز كرد و صداي ضبط رو كم كرد و من هم زيادش كردم و

نمي دونم دقيقا چي گفت ولي من بهش گفتم برو بيرون!! گفت: اينجوري صحبت نكن ها!

منم سرش داد زدم كه: برووووووووو گم شووووووو بيرووووووون!!

خلاصه اون بنده خدا هم رفت بيرون و من هم از سريال مورد علاقم (پزشك دهكده) زدم و تويه اتاق نشستم.

موقع رفتن هم از هيچ كدومشون خداحافظي نكردم واسم خيلي زور داشت كه هيچ كدومشون منو به ...شون هم حساب نكنن !!

فقط از اين ناراحت شدم كه سره دختر عموم داد زدم به خاطر اينكه اون رو مثل خواهرم دوست دارم و به گردنم حق داره و بهش خيلي بدهكارم.

اين بود قضيه گاز گرفتن من! اميدوارم شما ها كه اين رو خوندين حداقل خودخواه نباشين و

براي ديگران هم ارزش قائل باشين .

تا بعد .......................................................................................

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
Gilmmer-Man molaghab be ahoo

ببينم تو جرات داری سر منم داد بزنی

لیلا

واييييييييييی...چه شبه بدی بوده هااااااا....چه آدمای بی ملاحضه و خيره سری!!!!...هرچی بوده گذشت...شما موضع خودتو واسشون معلوم کن تا بدونن چی ميخوايی....ياحق...//ليلا//

monammi

به نظر من شب به ياد موندنی بود.اما به خاطر کار بدت ميری تو اتق در رو ميبندی ۱ دقيقه رو کارت فکر ميکنی.

monammi

ای بابا.خوب بهشون چرا يه کلام نگفتی .به نظر من ۸۰ درصد تقصير خودته.

امير - حد بي نهايت

سلام ... مرسی به جذبه ... از کجا آوردی اين همه دل و جيگر و بگو ما هم بريم بخريم ... شب بد و خاطره انگيزی بوده ... ممنون از نگاهت ... ياحق