طلبه عشق ز هر

سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بريم سره ادامه داستان ولي قبلش اينو بگم كه ديگه واسم مهم نيست كه چند نفر ميان و يا نظر ميدن!!!

.............رابطش با شقايق نمي تونست اسمش دوستي باشه فقط زياد با هم صحبت ميكردن،

ياده اولين باري كه با شقايق بيرون رفت افتاد،شقايق در نگاه اول خيلي چشم گير بود هم زيبا بود و هم با آرايشه غليضي كه كرده بود زيبا تر شده بود امّا اون همچين آدمي نبود كه بخواد با اين تيپ آدم ها بگرده.

ولي خوب..........رفت جلو و بهش سلام داد و شقايق هم بهش سلام داد با هم راه افتادن تويه پارك و شروع به صحبت كردن، از عشق زندگي و................ فهميد كه شقايق دوست هاي زيادي داشته از 15 ساله تا 30 ساله!!!

خواست بره ولي نشد آخه اون احتياج به يك نفرداشت تا باهاش صحبت كنه و حرفشو بفهمه

اعصابش از كارهاي شقايق خورد شده بود شقايق خيلي آزاد بود ولي حامد عادت به اين كارها نداشت،عادت نداشت تويه پارك كسي رو بقل كنه و ببوسه!!! اونم تويه دفعه اول.

موقع خداحافظي از شقايق خواست كه دفعه بعد تيپشو عوض كنه و با لباسهاي آزاد تري بره پيشش ولي اون قبول نكرد..... ولي حامد باز هم نتونست مخالفت كنه.

ياده تغييراتي كه كرده بود افتاد يادش افتاد قبلا چي بوده و حالا چي شده......

ادامه دارد

23.gif

/ 4 نظر / 12 بازدید
از نپتون

سلام.. اگر دوست داشتی يک سری به وبلاگ همسايه تون نپتون بزنين.. تازه اومديم به زمين و راهش انداختيم.. وارد نيستيم هنور.. بعضی ها ميان نظر می دهن می گن چه تخيل قوی ای.. بابا تخيل چيه؟؟ ما به خدا نپتونی هستيم... لطفا باور کنيد ديگه...)): ما نپتونيها ی واقعی هستيم...

monammii

اين شرح حال برادرته؟

monammii

از طرف من به برادرتون عرض کنين:تا شقايق هست زنئگی بايد کرد:

دختر سياه پوش

سلام دوست عزيز ممنون از لطفت..................خوشحالم کردی سر زدی...